نامه شماره 8

خرید بک لینک

باز انگار قطار مهربانيت

در هزار توي وجودم سوت مي كشد و انگار هواي سبز بهار
مهربانيت هواي خاك آلود غم دلم را به سبزي كشانده و صداي راز آلود اين مهرباني من شيداي بي قرار را از قبل ديوانه تر كرده و باز
در اين دشت هرچه مي روم بيشتر گم مي شوم
انگار هرچه بيشتر مي گردم
ناپيداتر مي شوي
اي كاش ترنم باران را در كنارت زيبا تر مي شنيدم
اي كاش ناز تورا در نازكترين پر طاووس خيالم مي توانستم مجسم كنم
اي كاش نغمه هايت هميشه در گوشم آواز مي خواندو
صداي پر صفايت شراره هاي عشق را بيش از پيش شعله ور مي كرد
دستان پرمهرت ياد آور زمزمه هاي عاشقانه مان در روزهاي باراني است
انگار اشك شوق ديدنت
تمامي ندارد
و باران ياد تو كوير تفتيده وجودم را سيراب مي كند و چه خنك نسيمي است ياد عاشقانه عشقي ازلي و معشوقي دلربا


اي كاش زمانه اينگونه تنبيهم نمي كرد تا لااقل جرقه اي از شعله فروزان تو را مي ديدم

مقدمه ای بر آنچه که گذشت...

ما را در سایت مقدمه ای بر آنچه که گذشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 5:30

صفحه بندی