اربعین ایران بمانم بی گمان دق می کنم

خرید بک لینک

خواب دیدم که از قافله ها جا ماندم / جدی نگرفتم، ولی جا ماندم

در دلم بود به تسبیح قدوم همگان پیوندم / کربلا رفت و من از ثانیه ها جا ماندم

محنت این است که خود نشناختم / در پی خوف و رجا وا ماندم

پای من هول شد از درد به خود می پیچید! / از هزاران قدمِ سعی و صفا جا ماندم

قلب از شورِ عطش حروله می کرد، ولی / من به شکاکی مضطر اذا، وا ماندم

گوشه ی چشم من از سوزِ عطش خیس شده / ای سبک بال؛ مپرسید چرا جا ماندم؟

دست بر قلب جفا دیده من مگذارید / و نگویید ز مردانِ خدا جا ماندم

یک غزل رفت و دو صد قطره ی باران گشتم / دوست عازم و شد و من در صفِ رویا ماندم

کودکی در وسط دشتِ عزا می گرید / زیرِ بارانِ شبِ قدر، به تماشا ماندم

هر که فهمید که ایام همه عاشوراست / گفت بسم الله و رفت، منِ شیدا ماندم

خواستم سوره ی تکویر بخوانم در راه / تا بگویم همگان را به چه معنا ماندم

موکبِ عشق میانِ ره و صد سینه ی داغ / زینبان پای پیاده، و من اینجا ماندم

آه من حب و هواک یا حسین / فصل احساس گذر کرد و من، جا ماندم

مقدمه ای بر آنچه که گذشت...

ما را در سایت مقدمه ای بر آنچه که گذشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 15:59

صفحه بندی