داشتم فکر می کردم

خرید بک لینک
داشتم فکر می کردم

وقتی صبح آدینه باشد و سرکار باشی و خلوت باشد همه چیز

ناخودآگاه فکرت سوق میره بسمت خاطراتی که جمعه ها داشتی

خاطرات شیرینی که اونقد جذاب و موندگار هستش هر لحظه بیادت میاد و یادآوریت میکنه

صبح جمعه ها بود آری همین اسفند ماه بود

پنج شنبه شب رسیدم ساعت 10 شب

شام شامی کباب خوردم و سیب زمینی و صدالبته این غذا که با عشق درست شده بود و عجیب خستگیه راه رو از تنم بیرون کرد که همراه بود با استقبال گرمت

اصن یچیزیو میدونی وقتی آدم میدونه واسه یکی مهمه و نگرانشه بدجور واسه اون آدم تب میکنه و شب و روزش میشه یاد اون

در هر صورت پنجشنبه شب با خستگیه راه که بود تموم شد و خوابیدم

و اما آدینه که بیدار شدم

یه خونه ی گرم با صدای یه آهنگ ملایم

اصلا توی این خونه همیشه صدای ملایم آهنگ بودش.یادش بخیر اون میکروفون کامپیوتر رو که نمیدونستی چیه یادش بخیر

اون رنگ استخونی دیوارها و اون رنگ سیاه مبل ها

و خداروشکر که رنگ لامپ ها رو به پیشنهاد من عوض کردی

آری جمعه با این خاطراتش واسه من جمعه هستش که من جمعه در کنارت و میز صبحونه

کی میتونه تو مدتی که منو بشناسه بگه من مربا خوردم؟

مسلما هیشکیو پیدا نمیکنی که اینو بگه و اگه هم بگی باور نمیکنن که من مربا خوردم

اما خب مربایی که طعم عشق میده که مامانت با دست خودش درست کرده مگه میشه نخورد؟

هرچند که آخرش تو گوشت نخوردی

اما من دیگه هیچ جمعه ای صبحونه نمیخورم و هر جمعه سرکارم

اون خونه ی گرم و نشستن کنار یه عشق که صبح اول صبح قبل ازینکه بیدار بشی به عشق تو آرایش میکنه اما نمیدونه که تو عشقی که بهش داری با آرایش و بی آرایش فرقی نداره چون خودشو خواستی اما خب داره به عشق تو اینکارارو میکنه

وقتی صبح جمعه میری کنار گلدون شانودرا وایمیسی و لذت میبری از سرسبزیش

راستی نمیدونم چرا شانودرا فقط اونجا قشنگ بود دیگه هرچی من خریدم اونجوری نشد هیچوقت اونقد با طراوت نشد

البته دلیلش هم مشخصه اما خب من خیلی دوس داشتم اون گلدونو

دست برقضا نهار ظهر جمعه هم با عشق بود

باقالاقاتوق که چقد مزه ی عشق میداد و در کنارش هم یه نوشیدنی دوغ آلیس و یه لبخند پر از عشق

کسی نمی داند چطور میگذرد اما این کاش هایی که میگوییم کاش تمام بشود این دنیای لعنتی تا آن دنیا ببینمت و همیشه داشته باشمت

کاش عمرم تمام میشد و در برزخ دنیا زجر انتظار و دلشکستنت را میکشیدم هزار سال به امید وصال با تو

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟

ببین عشق دیوانه ی من چه کردی؟

در ابریشم عادت آسوده بودم

تو با حاله من هاله ی من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم

خمار است میخانه ی من چه کردی

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟

تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟...

جهان من از گریه ات خیس باران

تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟

شکست این قلب ویرانه ی من برای همیشه و بشکند این سکوت وهم انگیز زندگی

مقدمه ای بر آنچه که گذشت...

ما را در سایت مقدمه ای بر آنچه که گذشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 15:59

صفحه بندی